...چه ها که نوشتيم !

...چه ها كه نوشتيم!
 نويسنده: رهنورد زرياب
 طرح روي جلد: محسن حسيني
 ناشر: محمدابراهيم شريعتي افغانستاني
 چاپ اول، تهران، 1382
 3000 نسخه212 صفحه، رقعي

اعظم رهنورد زرياب را بيشتر با عنوان داستاننويس ميشناسيم و البته از داستاننويسان بزرگ افغانستان است. اما كتاب «...چه ها كه نوشتيم !» مجموعهاي از مقاله هاي اين داستاننويس است كه در زمينه هاي مختلف ادبي و تاريخي نگاشته شدهاست.
در اين كتاب، دوازده مقاله از نويسنده را ميخوانيم كه البته بعضي از آنها، شكل به نگارش درآمدة سخنرانيهاي اوست كه در محافل و مجالس مختلف ايراد شده است. رويكرد محتوايي مقالات، بيش از همه به سوي ادبيات است و در كنار آن، بعضي ملاحظات تاريخي يا اجتماعي نويسنده هم به چشم ميخورد.
«...چه ها كه نوشتيم! » كتابي است با ارزشهاي ويژه; و بيش از يك مجموعه مقالة صرف براي خواننده سودمند ميافتد. ارزش اين كتاب، در پژوهشهاي ارائه شده در مقالات خلاصه نميشود و اين موي، پيچشهاي ديگري هم دارد كه با نگاهي ظريفبين، ميتوان آنها را دريافت.
در واقع، «...چه ها كه نوشتيم! » به نوعي يك راهنماي نگارش مقاله هم ميتواند بود، يعني خوانندة جوان اين كتاب، ميتواند بسياري از نكات عملي مقاله نويسي را نيز از آن ياد بگيرد و ارزش اين نكات، شايد از آن چيزهايي كه به طور مستقيم در مقالات ارائه شده است، كمتر نباشد.
يكي از امتيازهاي جنبي اين كتاب، زيبايي نثر آن است. نثر زرياب در داستانهايش نيز به زيبايي و پختگي شهرت دارد، آن هم نه شهرتي كاذب. نثر اين كتاب نيز آنقدر روان و تندرست است كه شايد سختگيرترين ويراستار هم آن را محتاج ويرايش نداند و اين، به ويژه براي من كه سالهاست در مقام ويراستار با نثرهاي معيوب و ناتندرست نويسندگان جوان ما دستوپنجه نرم ميكنم، بسيار محسوس است و مشهود.
نثر زرياب، نه همانند نثرهاي روزنامهاي و گزارشي، خام و بيآرايه است كه از آن احساس كسالت كنيم و نه همانند قطعات ادبي، آنچنان سنگين است كه منظور نويسنده را در پردهاي از آرايشهاي لفظي نگهدارد. نثري است كه در حد متعادلي، از تمايزهاي بياني برخوردار است، و البته هيچگاه اين تمايزبخشيها، اين نثر را كدر نكرده اند. آنچه تمايزبخشيهاي زرياب را دوستداشتني و پذيرفتني كرده است، تعادل و تنوّع آنهاست، يعني او از چند شگرد مختلف براي برجسته ساختن واژگان و جملات نثرش بهره گرفته و البته در هر شگرد نيز كوشيده است از افراط بدور ماند. او هم يك باستانگرايي ملايم دارد، هم در موارد لازم از زبان محاوره و حتي عاميانه سود ميجويد و هم با فارسي نويسي و يا عربينگاريهاي آگاهانه و خارج از هنجار عادي زبان، ميكوشد نثر را از يك نثر بسيار خشك، رسمي و روزنامه اي دور نگه دارد. مثلاً در اين پاره از يك مقالة او، كلمه اي نسبتاً ادبي و كهنگرايانه همچون «باخترزمين» در كنار كلمة «بيخي» نشسته و اين نشستن نيز هيچ حس ناخوشايندي در ما ايجاد نميكند. در همين پاره، باز كلمة «پندار» كه بويي از فارسيگرايي دارد، با سه كلمة عربي پياپي «تصوير»، «مخدوش» و «معيوب» در كمال همنشيني ظاهر ميشود.
«غالباً ـ در كشورهايي چون كشور ما ـ چنين تصور ميشود كه اوضاع هنري ـ ادبي در باختر زمين، بيخي به هنجار، دلخواه و خوشايند است و در اين عرصه ها، هركسي پايه و جايگاه راستين و درخور خودش را دارد و به گفتة معروف مردم، حق به حقدار رسيده است. حال آنكه، چنين پنداري درست نيست و اين تصوير اوضاع هنري ـ ادبي كشورهاي باختر زمين را، تصويري مخدوش و معيوب به شمار ميتوان آورد.» (صفحة 30)
نكتة ديگري كه در نثر زرياب ـ هم در داستانهايش و هم در اين كتابش ـ يادكردني است، رفتار بسيار سنجيدة او در قبال تنوع منطقه اي زبان فارسي است. منظور اين است كه زرياب، بر خلاف بعضي ديگر نويسندگان ما، توانسته به زباني برخوردار از مشخصات فارسي افغانستان و ايران دست يابد و از هيچ سوي به پرتگاه نيفتد. اين نكته به ويژه از آن روي اهميت مييابد كه نويسندگان ما ـ به ويژه جوانان ـ از اين ناحيه گاه در سردرگمي محض به سر ميبرند. گاه براي حفظ «هويت ملي» و «افغاني» زبان خويش، از همه دستاوردهاي فارسيزبانان ايران چشم ميپوشند و حتي بعضي واژگان كهن فارسي خويش را به بهانة ايرانيبودن از دايرة زبان خويش بيرون ميرانند. گاه نيز به علت محروميت از حضور در جامعة فارسيزبان داخل كشور، همة امتيازهاي فارسي افغانستان را از دست ميدهند و نميتوانند به كمك كاركردهاي بومي، اين نثر را براي ديگر فارسيزبانان دلپذيرتر سازند.
زرياب، چنان كه گفتيم، در اين مورد، برخوردي بسيار تساهل آميز، روشنبينانه و عاقلانه دارد و ميكوشد كه زيبايي و قدرت زبانش را به هيچوجه فداي اين تعصبهاي واهي نكند. او به راحتي كلمة «بيخي» رايج در افغانستان را در كنار واژگان و عباراتي همچون «دوسوم» (دو بر سه) يا «درصد» (فيصد) يا «دانشگاه» يا «دانشكده» كه خاص فارسيزبانان ايران بوده است، مينشاند و بدين ترتيب، نمونهاي از يك نثر فارسي كامل ارائه ميدهد نه فارسي افغانستاني يا ايراني، و ما بدين زبان به شدت محتاجيم.
آموزة ديگري كه در «...چه ها كه نوشتيم!» ميتوان يافت، دقتنظر و موشكافي نويسنده در مباحث مطروحه در كتاب است. او از هيچيك از مباحث به طور سرسري عبور نكرده است. در هر مورد كوشيده با يك وسواس و دقت عالمانه و محققانه، جوانب مختلف امر را به كاوش بگيرد و بكوشد در موضوع مورد بحث، حرف نهايي را بگويد، به گونهاي كه بتوان به نوشته اش همانند يك منبع دست اول اعتماد كرد. اين دقت نظر عالمانه را به ويژه در مقالة «قصة غمانگيز جشنهاي ما» ميتوان سراغ گرفت. مقاله تاريخي است و زرياب هرچند خود مرد اين ميدان نيست، با دقت و وسواس ويژهاي كه در بسياري از تاريخنگاران نيز نميتوان يافت، اسناد مدارك مورد نظر خود را يافته و از آنها سود جسته است.
چيز سومي كه به طور مشخص و عملي ميتوان از اين كتاب فراگرفت، روشنبيني، انصاف و امانتداري نويسنده است كه گاه حتي افراط آميز به نظر ميآيد. البته نبايد فراموش كرد كه افراط در اين امور، به هيچ وجه ناپسند نيست. زرياب حتي در مقام وضع يك اصطلاح كه خود ابداع كرده است هم چنين نگرانياي دارد كه مبادا واضع آن اصطلاح كسي ديگر باشد و اين از كمال امانتداري او حكايت ميكند: «بنده سالها پيش، واژة «ارزشنما» را در برابر مقولة يوناني Criterion به كار بردم. واژه هاي «مِحك»، «معيار»، «ميزان» و «مقياس» نيز در اين معني به كار رفته اند. در همان سالها، يعني در دهة چهل هجري خورشيدي، واژة «سازآميز» را نيز ساختم و به جاي موزيكال Musical)) كه خيلي هم رواج داشت و اكنون هم رواج دارد، گذاشتم.
خدا كند كه در هر دو مورد، اشتباه نكرده باشم و حق كس ديگري زير پا نشده باشد. اگر كس ديگري، پيش از من، اين واژه ها را به همين معاني، به كار برده باشد، پيشاپيش از او پوزش ميخواهم و سخن خودم را پس ميگيرم.» حالا شما اين رفتار محتاطانه و مؤدبانه را مقايسه كنيد با كار كساني كه در عرصة تحقيق شتر را با بارش ميربايند و دم بر نمي آورد و بلكه مدعي نيز ميشوند.
برخورد او با ديگر محققان نيز بسيار مؤدبانه است، حتي با كساني كه در نوشته اش مورد انتقاد شديد واقع شده اند. براي نمونه ميتوان انتقاد او بر هميشخليل گردآورندة ديوان اشرفخان هجري در صفحة 94 كتاب را ذكر كرد و لحن آن را مقايسه كرد با انتقادهايي كه گاهگاه در مطبوعات ما از اين محقق و آن پژوهشگر ميشود.
همينگونه، زرياب در اين كتاب از جزمانديشي و مطلقنگري نيز پرهيز كرده است و اين، روشي پسنديده و نيكوست در پژوهشهاي علوم انساني. او گاه چنان با احتياط و دورانديشي اظهار نظر ميكند كه ممكن است يك خوانندة سطحينگر، از آن بوي عدم اطمينان و اعتماد به نفس را استشمام كند، ولي واقعيت اين است كه عدم قطعيت موجود در اين مباحث، هر محقق روشنبيني را به احتياط واميدارد.
رعايت اين دقتنظر و بزرگمنشيها، باعث شده كه با خواندن اين كتاب، چهرهاي بسيار دلپذير از نويسنده اش براي ما مجسّم شود و اين چهره، بسيار متفاوت است با آنچه مثلاً از رضا براهني در كتاب «طلا در مس» ترسيم ميشود. به نظر من، در محيط فرهنگي پر تنش و آشوب كشور ما، اين رفتار ملايم، متين و بزرگمنشانه بسيار سازنده و جهت بخش خواهد بود. ما به اندازة كافي درشتناك، شتابزده، مطلقنگرانه و احساساتي نوشتهايم. حال نياز به چيزهاي ديگري داريم.
باري، بنا بر اين ملاحظات است كه من كتاب «...چه ها كه نوشتيم! »را يك نمونة برجسته و قابل پيروي در مقاله نويسي به ويژه در حوزة ادبيات و فرهنگ ميدانم و ميپندارم كه جوانان ما، از جهات مختلف ميتوانند از اين كتاب بهره برند، به ويژه آنان كه دستاندركار نوشتن چيزهايي از اين دست هستند.

/ 17 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاخره

سلام جناب شريعتی من کتاب افغانستان در قرن بيستم . ظاهر طنين را که شما منتشر کرديد را مطالعه کردم . اما چرا شما واژه نامه به زبان انگليسی نداريد ؟ آيا متن انگليسی آن در اختيار شما هست يا خير ؟ متشکرم . فاخره موسوی

مرادی

سلام آقای شريعتی از آشنايی باشما و اين سايت خوب خورسند شدم . ميخواستم با شما در مورد چاپ کتاب تماس بگيرم . اما از راه آدرس ايميل شما چنين کاری صورت نگرفت . اگر اين پيام مرا دريافت کرديد به آدرس ايميل بنده تماس بگيريد . ايميل آدرس من در ياهو وهات ميل : qadermuradi5@hotmail.com,,,,,qader_muradi@yahoo.com

محمد آرین پور

سلام آقای شريعتی از خدمات تان متشکرم بنده به کتاب پر محتوايی افغانستان در قرن بيستم ضرورت دارم شما صرف طريق ارسال پول را بگوييد هزينه پستی را خودم میپردازم خالی از لطف نخواهد بود منتظر تان خدا نگهدار کابل - افغانستان

سيد ابوالحسن مختاباد

آقای شريعتی گرامی کتاب شما را در همشهری آنلاين معرفی کردم کتابی که درباره پيامبر منتشر کرده ايد. با سپاس مختاباد برای شما ای ميل هم فرستادم و آدرس را درای ميل برای ديدن می توانيد کليک کنيد

adeli

با سلام من كتاب افغانستان قرن بيستم را خواندم كتاب جالبي بود خواهشمندم بفرماييد در مشهد اين كتاب را كجا تهيه كنم

قاسم قاموس

سلام شریعتی گرامی خواستم سری زده باشم به وبلاگ شما و از آخرین کتابهای چاپ شده شما با خبر شوم. اما آخرین پست شما مربوط به آبان سال 1382 است. آیا غیر از این، ویلاگ یا سایتی هم دارید؟ منتظر پاسخ شما هستم. با تشکر

یونس صالحی

سلام آقای شریعتی! ما علاقمندیم در مورد شرایط نشر کتاب با شما صحبت کنیم. ممکن است شماره تماس بگذارید؟ با توجه به هزینۀ تماس، اگر شما شماره بگذارید ما از این جا خدمت تان عرض ادب می کنیم. با حرمت صالحی

ارش

باهام تماس بگیرید09195587898

غلامی2020

سلام خدمت اقای شریعتی بزرگوار.چراوبلاگ تان آپ نیست؟؟جدیداشنیده ام درکاشان ازانتشارات شمانمایشگاه برگزارمیشود,لطفاااطلاعاتی ارایه دهید.یک دنیاسپاس[گل]

طراحی سایت

سلام. اگه خواستید وبلاگتون رو به وب سایت تبدیل کنید، با ما تماس بگیرین. http://www.golha.net